ابن الكلبي

60

كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )

با خالد بن عبد للّه قسرى معاصر بوده و از او صله جهت نسب‌سازى مادر بزرگش دريافت داشته است . مؤلف عقد الفريد هم حكايتي دربارهء ملاقات هشام با خالد و بحث و مذاكرهء او با امير عراق آورده ، و از نقل ابو الفرج اصفهانى ، و ابن عبد ربه چنين مستفاد مىشود كه هشام با خالد همزمان بوده است ، و مىدانيم كه خالد در سال 105 به امارت عراق برگزيده شد و تا سال 120 فرمانرواى عراق بود . بنابر اين بأيد در فاصلهء بين سالهاى 105 و 120 خالد و هشام همديگر را ملاقات كرده باشند و اگر فرض كنيم كه در سال 120 اين ملاقات روى داده باشد ، در اين سال نيز عمر هشام بأيد لا اقل در حدود سى سال باشد تا بتواند با امير عراق مباحثه و مذاكره كند و خالد از نظر و دانش او بهره برگيرد . [ 37 ] . بنابر اين هشام كلبى در أواسط نيمهء أول سدهء دوم هجري يكى از دانايان و علماى كوفه و بغداد بشمار مىرفته است ، چنان كه خالد بن عبد الله قسرى دست به دامان دانش او مىزد ، و المهدى براى پاسخ نامهء زننده و تند عبد الرحمن داخل ، به وى توسل مىجست و چنين معلوم مىشود كه هشام نزد مهدى داناترين اشخاص بوده كه از بين

--> [ 37 ] ترجمهء عبارت ابن عبد ربه از قول هشام جنين است : « خالد قسرى مرا گفت : سروري را در چه مىشمارى ؟ گفتم : اما در دورهء جاهليت ، آقائى در رياست بود ، و اما در إسلام ، آقائى در ولايت است ، و بهتر از اين و آن تقوى مىباشد . خالد گفت : راست گفتى ، پدرم گفت : پيشينيان شرف را جز در خرد نمىدانستند ، و آيندگان نيز به همين وسيله شرف را درك كرده و خواهند كرد . خالد گفت : راست گفتى ، پدرم گفت : پيشينيان شرف را جز در خرد نمىدانستند ، و آيندگان نيز به همين وسيله شرف را درك كرده و خواهند كرد . گفتم ( هشام گفت ) : پدرت راست گفته است ، همانا احنف پسر قيس آقائى را به علم و بردبارى به دست آورد ، و مالك پسر سمع با دوستى قبيله و عشيره ، قتيبة پسر مسلم با ذكاوت و زيركى ، و مهلب از طريق همهء اين صفات سرور و آقا شد . » عقد الفريد ، 2 / 126 . شايد گفتهء ابو الفرج اصفهانى و ابن عبد ربه در اصل راجع به محمد كلبى بوده است ، نه پسر او هشام و آنها نام پسر را به جاى پدر ضبط كرده باشند . از نظر واقعيت تاريخى و همزمانى گفتهء ابو الفرج و ابن عبد ربه با محمد پدر هشام كه نسابهء بزرگ و عالم به حديث و تفسير و ضمنا سرشناس بوده است ، درست‌تر مىنمايد ولى نمىتوان به كلى آن را رد كرد .